طلبه سطح دو حوزه ی علمیه ی قم و دانش پژوه مرکز آموزش های تخصصی فقه
چکیده
قانـون مجازات اسـلامی مصـوب 1392 بر خلاف سـکوت قانون مجازات قدیم، به مسـئله زنـای بـه بیهوش پرداختـه، آن را زنای بـه عنف تلقی کرده اسـت. رویه قانون گـذار در این قانون و سـایر قوانیـن نیـز، تمسـک بـه صـرف وجود رضایـت می باشـد و به قیـود دیگر ماننـد قهر و غلبـه اعتنـاء نشـده اسـت. امـا در این باره از منظـر فقهای امامیه سـه نظریه وجـود دارد که تنها یکـی از آنهـا با قانون همخوانی دارد. این مقاله ضمن تبیین این سـه نظریـه، رابطه تقابلی میان دو مفهـوم رضایـت و بی هوشـی را تقابـل ملکـه و عدم ملکه دانسـته، نشـان خواهـد داد مفهوم بیهوشـی اساسـا شـأنیت ملکه رضایت را ندارد و عدم ملکه رضایت نیز در آن صادق نمی باشـد. برهمیـن اسـاس، در مـورد فـرد بی هـوش، موضـوع غصـب و عدم غصـب قابل طرح نیسـت؛ ّ چراکـه در مفهـوم غصب، عنصـر رضایت و عـدم آن صادق اسـت. بنابراین، تمامـی تعدی های انجـام شـده بـه بی هـوش بطـور مطلـق از موضـوع عنـف خـارج می گـردد و در صـورت عـدم حصـان، تنهـا بـه تازیانـه حکم می شـود. اما اگـر تقابل میـان این دو مفهـوم به گونـه ای دیگر تحلیـل شـود، حکـم تعدی بـه بی هوش از حالـت مطلق درآمده، بعضـی مـوارد از موضوع عنف خارج می شـود.